قلعه کومه له تسخیر ناپذیر است، خوابش را نبینید
عطا خلقی
به دنبال اعلام فراکسیون جمعی از کاردها و اعضای حزب کمونیست ایران و کومه له، لیدر حکمتیستها شتابان خود را به تریبونها حزب رسانید تا قبل از دیگر لیدرها چپ و راست، کینه توزی و دشمنی دیرینه اش را علیه کومه له یکبار دیگر و اینبار به بهانه فراکسیون، در قالب زشت ترین کلمات و عبارات ابراز دارد و برای اعضای حزبش چارچوب و خط و خطوطی را برای یک تهاجم وسیع علیه کومه له و ایجاد یک جنجال دیگر سازمان دهد.
برای حزبی که نه پایگاهی در میان کارگران دارد و نه قربی در میان زحمتکشان و توده مردم، چه بهتر از این که هر ازگاهی جنجالی به راه بیندازد و سر جماعتشان را گرم کند.
حزبی که با کومه له سر ستیز دارد و بیش از دیگر احزاب وجهه و نفوذ سیاسی و معنوی کومه له در میان کارگران و زحمتکشان و توده های ستمدیده ایران و به ویژه کردستان را می شناسد، باید خیلی به هیجان آمده باشد از اینکه جمعی از اعضای کومه له اعلام فراکسیون می کنند.
موضعگیری احزاب سیاسی در قبال اتفاقات سیاسی و سازمانی درون دیگر احزاب نه تنها مذموم نیست که در پرتو روشنگری ها و نقد و ارزیابی های پرنسیپال، رهگشا و به نفع پروسه مبارزه طبقاتی است.
نقد احزاب سیاسی و آحاد منفرد مادام فارغ از بغض و غرض سیاسی و کینه توزی سکتی و شخصی باشد در چارچوب مبارزه ایدولوژیک می گنجد که جدا از مبارزه طبقاتی نیست. اما این به وجد آمدنها و دست به هم مالیدنها و هوچیگریها جز دشمنی و خصومت چیز دیگری نیست.
آقای مدرسی گذشته کومه له که مهر رادیکالیزمش بر جنبشهای اجتماعی می درخشد را به باد تمسخر می گیرد و آنقدر به پیش می رود که می گوید رویش را قارچ گرفته و قارچها رشد می کنند و می ریزند.
این "رهبر کمونیست"، که امروز سخاوتمندانه تاریخ کومه له را سرشار از ضدیت با زن، بی ربطی به کارگر، بر پا کننده دادگاههای صحرای و اسیر کشی و . . . می داند، هر جا که لازم بوده و یا هست مدالهای افتخارش را به سینه بزند، به همین تاریخ مراجعه می کند.
اگر چه تصویری که ایشان از سیمای کومه له به نمایش می گذارد، جعل تاریخ کومه له است، اما باید از این تاریخ نگار کمونیست که خود سالها از رهبران این جریان بود پرسید آیا می پذیرد که باید در ردیف اول متهمین این همه اتهام بنشیند؟ آیا می پذیرد که باید در کنار دستش تمامی اعضای کمیته مرکزی و دفتر سیاسی و اکثریت اعظم کادرهای حزب امروزش به عنوان سازندگان آن تاریخ شوم نشانده شوند و محاکمه گردند؟
برای جعل تاریخ مهارت خاصی لازم است که نصیب هر کسی نمی شود، خوشبختانه تاریخ نگار کمونیست ما از این موهبت برخوردار است. ایشان ماهرانه و آگاهانه تک موردهای از روند شکل گیری کومه له تا به امروز را انتخاب و زیر ذره بین می گذارد، آنگاه به میل خود بالا و پائین می کند و بلاخره توپخانه اش را کار می اندازد و چنان گرد و خاکی به پا می کند که اگر کسی خود شاهد این روند تاریخی و جزئی از این تارخ نباشد، مثلا جوان کم سن و سال پرشوری باشد که می خواهد تاریخ احزاب را مطالعه کند، ممکن است باورش شود که کومه له همانی نیست که به روایت کسانی دیگر روایتش را شنیده یا خوانده است، همین است که این "رهبر بزرگوار" می گوید.
ایشان به نقل از یکی از هم دفتری های خود می گوید که کومه له حرفی برای تقسیم زمین نداشت، چریکها بودند که در منطقه بوکان مسئله تقسیم اراضی را مطرح کردند. ممکن است این تک مورد همانگونه باشد که ایشان می فرمایند، اما نمی گوید پس چه کسی زمینهای منطقه دیواندره را تقسیم کرد، کی زمینهای منطقه کامیاران را تقسیم کرد، چه کسی با مالکین و خوانین منطقه "هه وتوو" و "کرفتو" مسلحانه جنگید، "یحیی خاتونی " که بود و کجا و به دست چه کسانی و بر سر چه مسئله ای جان باخت؟ شما اگر از اینها بی خبر هستید لطفا از بغل دستی هایتان بپرسید که بعضی هاشان خود در ماجراها نقش داشتند، و شما ای کسانی که این جعلیات را از لیدرتان می شنوید و به جای اینکه این اظهارات نادرست را تکذیب کنید، به هیجان می آید و برایش کف می زنید یا سکوت می کنید، باید از خودتان و از پیشینه مبارزاتیتان شرم کنید.
آقای مدرسی در جای دیگر می گوید که کومه له بعد از حمله به کردستان سنگر دفاع از کردستان را گرفت و دفاع از کردستان را دفاع از ناسیونالیسم تلقی می فرمایند. ایشان یا به خاطر نمی آورند یا نمی خواهند به خاطر بیاورند یا اصلا آن وقتها در باغ نبودند، والا هم سن و سالان او و جوانتر از او هم می دانند کردستانی که کومه له از آن دفاع می کرد، کانون دفاع از آزاد ی و انقلاب بود.
همان سنندجی که ایشان مثالهای از آن جا می آود شورای شهر داشت که چند عضو موثر آن از اعضای کومه له بودند. در همین شهر کومه له کمیته کارگری داشت، تشکل کارگران بیکار را داشت، تشکل زنان را داشت، کانون معلمان را داشت، بنکه های محلات را داشت، ( که گویا احیای سنتهای آن برنامه عمل گارد آزادی در دوره آتی این حزب است). پروژه تقسیم زمینهای اوقاف و مرمت محلات فقیر نشین را داشت که لوله کشی آب آشامیدنی چند محله حاشیه شهر از جمله محله وسیع عباس آباد را میتوان مثال آورد.
همه این کارها و بسیار بیشتر از اینها به ابتکار و رهبری کومه له پیش می رفتند، جالب اینجا است از میان آن خیل عظیم کومه له ای های آن دوره که نقش رهبری این فعالیتهای توده ای را داشتند هنوز هم برخی از آنها در همین حزبند، جعلیات را می شنوند، اما سکوت می کنند. کاش فقط سکوت می کردند کف هم می زنند. لابد این هم پرنسیب کمونیستی نوع جدیدش است که آدمها باید در چارچوب احزاب کمونیستی تازه به بازار آمده صاحبش شوند، مبارکتان باشد.
آقای مدرسی دفاع از این دستاوردها رو مقاومت در برابر یورش به این دستاوردها را با لحنی موهن دفاع از ناسیونالیسم تلقی می نماید. به نظر ایشان مردم و کومه له نباید به جنگ رژیمی که می خواست خانه و کاشانه شان را بر سرشان خراب کند و دستاوردهایشان را لگد مال کند (که کرد) می رفتند. می بایست دستها را بالا می گرفتند و تسلیم می شدند تا مبادا 30 سال بعد یک به اصطلاح "انترناسیونالیست" پیدا شود و به آنها و مبارزاتشان انگ ناسیونالیستی بزند.
جال اینجاست که این آقا و هم مسلکهایش هر وقت می خواهند یک پیشینه انقلابی ربرای خود بسازند مخاطبین شان را به همین گذشته ناسیونالیستی ارجاع می دهند و یک دوجین مدال افتخار به گردنشان می آویزند و با عکسهای شش در چهارشان در سایتها ظاهر می شوند.
اینها امروز هر وقت که به نفعشان باشد به عنوان نمونه های از فرازهای انقلابی یک دوره خاص، را مثال می آورند، اما نمی گویند به فرمان عضو کدام حزب این حرکتهای انقلابی صورت گرفت، نمی گویند کدام جریان سیاسی بیشترین و براترین نقش در سازماندهی مقاومت در برابر یورش به دستاوردهای انقلابی و کمونیستی آن دوران را داشت.خلع سلاح پادگان ژاندارمری سنندج به فرمان کدام حزب صورت گرفت؟
آقای مدرسی برای سیاه نشان دادن کومه له تک موردهای زیادی را پشت سر هم ردیف می کند، ولی نمی گوید که چه کسی بیشترین نقش و کارآمدترین رل را در رهبری جنگ یک ماهه سنندج به عهده داشت و عقیب نشینی مردم و مبارزین مسلح را به عهده داشت، نمی گوید راهپیمایی توده های مردم شهرهای کردستان به طرف مریوان را در دفاع از کوچ عمومی مردم مریوان چه کسی سازمان داد و رهبری کرد، نمی گوید کاروان کمک رسانی به مردم ترکمن صحرا که نرسیده به مقصد همه اعضایش جانباختند را چه کسی به راه انداخت، نمی گوید کی بیشترین و موثرترین نقش را در رهبری و هدایت تحصن تاریخی توده مردم شهر سنندج را داشت، نمی گوید کی با ارتجاع مذهبی - بومی مفتی زاده در افتاد، نمی گوید چه کسی سپاه رزگاری را که جریان مرتجع و مزدور و وابسته به رژیم بعث عراق بود را خلع سلاح کرد. اینها را نمی گوید، اگر قبلا هم خود یا رفقایش جاهایی گفته اند و یا در آینده بنا به مصالحی گذرا به آنها اشاره خواهند کرد، بی شک ارزش مصرفی غیر از ارزش گذاری یک جریان کمونیستی داشته و دارد.
امروز ایشان تصمیم گرفته اند هر آنچه بر زبان می رانند در جهت تخریب کومه له باشد بنا بر این اراده، باید گذشته و حال درخشان و سرشار از پراتیک کمونیستی کومه له را قلم بگیرند و انکار کنند. از کومله یک جریان ضد کارگر، ضد زن، ضد جنبش دانشجویی، جریانی که در اول ماه مه ها نقشی نداشته، جریان که در مبارزه کارگران کوره بی نقش بوده، جریانی که با جنبش یا روسری یا توسری تداعی می شده، جریانی که هم و غمش تشکیلات داری و نگهبانی از عمارتی است که همین فردا پس فردا باید تخلیه اش کنند و کلیدش را به ایشان تحویل دهند. جریانی که دیگر موجودیت ندارد و به جنازه ای تبدیل شده و دیگر برخواستنی نیست و برای همیشه باید فاتحه اش را خواند و بازماندگانش را یا ایشان صاحب شوند یا ناسیونالیسم.
بخشی از افاضات آقای مدرسی روی مماشات کومه له با مذهب متمرکز شده و به به بازی گرفتن احساسات شیفتگان و ادا درآوردنهای یک شومن بی مزه از مریدان حاضر در جلسه اش می پرسد می دانید اولین اطلاعیه علیه مذهب کی پخش شد، بعد فاتحانه ادامه می دهد و می گوید من می دانم چون خودم آن را نوشتم. لابد حضار هم در دل بعد از یک خنده رضایت بخش و پیروزمندانه گفته اند ماشاالله به این رهبر، به این آقای سنت شکن و جسور برای اطلاعیه ضد مذهبیش باید دست مریزاد گفت و این را هم اضافه کرد که جناب کورش خان باور بفرمائید بسیار پیشتر از اعلامیه یک صفحه ای شما کومه له به جنگ مذهب رفت. کومه له در جنگ با مذهب تلفات سنگین انسانی داد. کومه له با مفتی زاده و مکتب قرانش درافتاد، کومه له سپاه رزگاری را خلع سلاح کرد.
آقای مدرسی از بس شجاع است ختی بیم این ندارد که ممکن است با به اصطلاح افشاگری هایش در مورد مماشات کومه له با مذهب پته خودشان و بغل دستی هایشان روی آب بیفتد و به هر مورد ناموجهی برای تخطئه کردن کومه له چنگ می زند. می گوید کومه له اعلامیه ماموستا را با بسم الله و آیات می خواند، ایشان راست می گویند، اما مثل اینکه نمی داند نویسنده بسیاری از این اعلامیه های آیه دار کنار دست خودشان نشسته است.
اگر چه ایشان به درستی کومه له را یک پدیده تاریخی می پندارد، اما عملا مختصات یک پدیده تاریخی را نادیده می گیرد و آگاهانه پروسه تغییر و تحولات رو به پیش این پدیده را درز می گیرد و برای منکوب کردنش به مواردی متوسل می شود که اگر هم جعلی نباشند، به گذشته ای مربوط می شوند که از آن عبور شده و موضوعیتی برای ارجاع ندارند. به همین دلیل است که کومه له و آنهایی که حامل پرنسیب کومه له هستند، در ارزیابی هایشان پیشینه و گذشته دور آدمها و جریانات سیاسی چندان برایشان مهم نیست. اکنون که برای آقای مدرسی خیلی مهم است، از همین امروز کارشان سخت می شود و هر روز می بایست پای حکم اخراج یکی از اعضای برجسته اش را امضا کند، یکی به خاطر رئیس دفتری "یک آخوند"، یکی به خاطر عضویت در حزب پان ایرانیست و لابد خودش هم به خاطر به هم ریختن و به انحلال کشانیدن جریانات و احزاب چپ.
آقای مدرسی هنوز وقت نکرده به تفصیل از نامربوط بودن کومه له به کارگر و جنبش کارگری جعل رانی کند، خیلی کوتاه و مختصر گفته است که کومه له به جریانات اول ماه مه و کارگران کوره ربطی ندارد و به آوردن یکی دو مثال کوچک بسنده کرده است.
آدم خیلی باید بی شرم باشد تا به خود اجازه بدهد کومه له را نامربوط به آکسیونهای اول ماه مه و جنبش وسیع و هر ساله کارگران کوره بداند. سنت برپایی اول ماه مه و اعتصابات عمومی هر ساله کارگران کوره دو عرصه مهم از جنبش حا افتاده کارگری اند که همواره متاثر از رهنودهای کومه له بوده اند و تا به حال هیچکس به غیر از آقای مدرسی این شهامت را نداشته دروغ به این گندگی را بسازد. بی گمان جانبازی جانباختگانی چون"جمال چراغ ویسی" و "سلیمان محمدی" که از پرچمداران این دو عرصه از مبارزات کارگری بودند، جعلی بودن این اتهامات را ثابت می کند.
ایشان با سیاهکاری هایشان و با دستکاری های تاریخ می خواهد همه چیز را مخدوش و به میل خود اتفاقاتی که کومه له در آن دخیل بوده را تعبیر و تعریف کند. مثلا مقاومت در کردستان و دفاع از دستاوردهای مبارزات توده های مردم کردستان را در کردستانی که تنها سنگر باقی مانده انقلاب ایران بود، دفاع از خاک، دفاع از قومیت، دفاع از ناسیونالیسم و هم طراز اهداف احزاب ناسیونالیست قلمداد می کند. کسی نیست از این جناب بپرسد اگر کومه له در دفاع از دستاوردهای مبارزات مردم در کردستان از بیم اینکه مبادا روزی جنابتان ناسیونالیسمش قلمداد کنی بی تفاوت بود و سنگر و پناهی نبود برای کمونیستهای سراسر ایران، امروز سر به تن هیچ کدام از شماها که خود را ناجی و حیات بخش کومه له می پنداری نبود و عزیزانتان می بایست در گورستان خاوران دربدر سراغ گورهای گمنام تان می گشتند.
این "رهبر کمونیست" که خیلی هم شجیع به نظر می رسد به خیالش با علنی کردن اسناد سی سال پیش کومه له خود و حزبش وجهه ای می یابند و روی کومه له را هم کم می کنند. و بازهم بگم بازهم بگم گویان برای سنگ تمام گذاشتن در منکوب کردن و از جلو چشم انداختن کومه له تهدید به رو کردن اسناد درونی کومه له می کند و از همین حالا در تدارک جنجال دیگری است.
آیا کسی از میان هم مسلک های ایشان پیدا می شود بپرسد، اگر کسی اسناد داخلی خودمان را علنی کند چه قشقرقی به پا خواهیم کرد؟
جالب اینجاست که این رهبر کمونیست بسیار با پرنسیب چشم به این جنازه افتاده(منظور کومه له است) دوخته تا بعد از تدفینش بازماندگانش را صاحب شود، براستی کسی که با چنین خیالاتی سر بر بالین می گذارد و با چنین خوابهای روزش را از نو می گیرد، چرا نباید در کنار شعار زنده باد حزبش مرده باد کومه له را هم اضافه کند؟
این دلسوزان طبقه کارگر که مرگ کومه له را آرزو می کنند و در کمین نشسته اند تا روز مرگش را جشن بگیرند، باید بدانند که کومه له آن سنتهای لایزالی است که راه انداز خیزشها و جنبش ها است، آن سنتهای کمونیستی است که هر جا خیزشی و جنبشی راه می افتد حضور دارد و جوهر این سنتها سوسیالیسم و کمونیسم است و این سنتها فنا ناپذیرند.
به اینها باید گفت: قلعه کومه له تسخیر ناپذیر است خوابش را نبینید.
عطا خلقی
8/8/2008








